الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

106

علل الشرايع ( فارسي )

و تمامي آن مردم ( گمراه و جاهل و از خدا بىخبر ) در آن روز كنار چشمه ماندند و مىشنيدند صداى نالهء پيغمبر خود را كه با پروردگار مناجات ميكرد و ميگفت : اى خداى من ميبينى تنگي مكان و شدت و غم و اندوه مرا ، خدايا ترحمى نما بر ضعف حال و بيچارگى من و ( درخواست ميكنم هر چه زودتر ) مرا قبض روح نما و ( تمنا مينمايم كه ) تأخير مينداز اجابت دعاى مرا ( و تضرع و زارى نمود ) تا برحمت الهى و اصل شد . خداى متعال بجبرئيل وحى فرمود كه : اى جبرئيل آيا گمان ميكنند اين بندگان من كه بحلم من مغرور شده‌اند و ايمن از عذاب من گرديده‌اند و پرستش و عبادت غير مرا مينمايند و كشتند رسول مرا - اينكه با غضب من مقاومت مىتوانند بكنند و يا از ملك و حيطهء پادشاهى من مىتوانند بيرون روند ، چگونه مىتوانند و حال آنكه انتقام خواهم گرفت از هر كسى كه نافرمانى مرا بنمايد و از عذاب من نترسد ، بعزت خودم قسم : ايشان را چنان كنم كه مورد عبرت و پند عالميان شوند بدين سبب در همان روزى كه مشغول بطرب و لهو و لعب و شادى در عيدگاه خود بودند بطور ناگهانى باد تند سرخ رنگى بر ايشان وزيدن گرفت كه به يكديگر ميخوردند و زمين در زير پايشان مانند كبريت افروخته گرديد و ابرى سياه و تاريكى بر سر آنها آمد و آتش باريد و چنان بدنهاى ايشان گداخته شد كه همانند مس گداخته گرديد . فنعوذ با لله من غضبه و نزول نقمته ، پناه ميبريم به خدا از غضبش و نازل شدن نقمت و عذاب او . باب سى و نهم علت آنكه حضرت يعقوب را يعقوب و اسرائيل ناميدند 1 - حديث كردند ما را . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود : حضرت يعقوب و برادرش عيص ( عيسو - عيساد ) دو قلو بودند و حضرت يعقوب بعد از عيص